موسیقی درمانی .ورزش درمانی.رقص درمانی.گل و رایحه درمانی..طب سوزنی .اب و غذادرمانی.رنگ درمانی.لمس درمانی. . سنگ درمانی .

 
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٦
 

کاربر آنلاین!تندیس طلاییبهترین مدیر*آنچه درباره زوج درمانی نمی دانستید روان درمانی برای دو نفر و دو نفر برای روان درمانی
این روزها یکی از علل شایع مراجعه به روان پزشکان و روان شناسان، برمی گردد به مشکلات پیرامون ازدواج و روابط عاطفی بین همسران. طبق آمارها، مشکلات مربوط به ازدواج و خانواده اکنون بیش از نیمی از مراجعات به روان درمانگران را تشکیل می دهد و خانواده درمانی، به همین دلیل به عنوان یک تخصص بهداشت روانی بسیار پرطرفدار شده است. اغلب خانواده درمانگران عمدتا با زوج ها کار می کنند و اصطلاح «زوج درمانی» به تدریج جایگزین اصطلاح قدیمی تر «ازدواج درمانی» می شود.

زوج درمانی ممکن است به وسیله روان پزشکان، روان شناسان، مددکاران اجتماعی بالینی، پرستاران روان پزشکی، مشاوران روحانی و خانواده درمانگرانی که دوره های مخصوص این کار را دیده اند و تحت نظارت برای انجام آن تعلیم یافته اند، انجام شود. فرض درمانگری که در این حوزه کار می کند، این است که ناراحتی و ناشادمانی که یک زوج با آن روبه رو هستند، چیزی بیش از مشکلات و علایم شخصی آنهاست. زوجی که به درمانگر مراجعه کرده اند ممکن است در مورد فاصله گیری عاطفی، نزاع بر سر قدرت، اشکال در ارتباط برقرار کردن، حسادت، خیانت و عدم ارضای جنسی و خشونت شکایت داشته باشند. درمانگر به زوج کمک می کند که زندگی مشترک شان را مورد بررسی قرار دهند و تصمیم بگیرند که چه تغییراتی لازم است. آنها سعی می کنند سوء تفاهم های دوجانبه، انتظارات غیرمعقول، و تصورات بیان نشده ای را که باعث تداوم تعارض میان آن دو می شود، برطرف کنند.





● سیستم ها و الگوهای خانوادگی

نظریه سیستم های خانواده زمانی نظریه غالب در این حوزه بود و هنوز هم به عنوان یک راهنمای کلی برای زوج درمانگرها تاثیرگذار است. این نظریه بر الگوهای ارتباط، کنش و واکنش که محیط خانواده را ایجاد و تقویت می کنند، تاکید دارند. در یک زوج ناشاد، این سیستم در برابر تغییرات مقاومت می کند، زیرا به یک تعادل ناسازگارانه رسیده است، درست به همان صورتی که علایم شخصی ممکن است در برابر تغییرات مقاومت کنند، زیرا باعث می شوند تعادل عاطفی فرد حفظ شود. زوج ممکن است به طور ناآگاهانه قواعدی برای خودشان گذاشته باشند که درست عمل نمی کند. درمانگر به زوج کمک می کند که با این قواعد و الگوها آشنا شوند تا بتوانند آنها را تغییردهند. گاهی اوقات هر یک از طرفین تقاضاهای بیش از حدی از دیگری –از لحاظ ارایه خدمت، مراقبت یا محافظت دارد.

برخی اوقات طرفین نقش های مکمل را ایفا می کنند. یک عضو مسوولیت همه چیزها را به عهده می گیرد و دیگری به عضوی ناتوان بدل می شود. شوهر پرمسوولیت و فاصله گرفته از لحاظ عاطفی به همسر وابسته و احساساتی اش با پذیرش بیشتر مسوولیت ها پاسخ می دهد. در مقابل یک زن قوی قراردارد که دایم از دست شوهر منفعل اش ابراز خشم می کند، و انفعال شوهر دایم افزایش بیشتری پیدا می کند. زن یا شوهر فردی که افسرده یا خودبیمارانگار است ممکن است نقش شفادهنده یا «نجات بخش» او را بازی کند. زوج درمانگرها سعی می کنند به هر دو فرد کمک کنند که کارکرد مشارکت شان در این سیستم را دریابند. یک زن یا شوهر منفعل باید بیاموزد که به جای سرکوب خشم اش آن را به صورت خلاقانه ای ابراز کند. زن یا شوهری که نقش «نجات بخش» را بازی می کند باید بفهمد چگونه ایفای این نقش باعث شده است که او حس شادمانی اش خودش را از دست بدهد. شوهری که از زنش از لحاظ عاطفی فاصله گرفته است، می تواند درباره غلبه بر ترس از تجربه عواطف شدید بیاموزد. یک زن وابسته ممکن است یاد بگیرد که چگونه با تمایل خویش برای پرهیز از کنترل اضطراب های خودش مقابله کند. اعضای یک زوج با پذیرفتن مشارکت هر کدام شان در تعارض میان شان، می توانند سبک و سنگین کردن منافع و هزینه های رابطه شان با طرف مقابل را آغاز کنند.

هنگامی که دو نفر به خوبی چه به صورت کلامی و چه غیرکلامی، ارتباط برقرار نمی کنند، هریک از آنها ممکن است فکر کند که طرف مقابلش اصول معینی را پذیرفته است، در حالی که این طور نیست. برای مثال، شوهر فکر می کند زنش پذیرفته است که او تا هر زمانی که فکر می کند ضروری است، می تواند سر کار بماند، اما زن فکر می کند که شوهرش بدون اظهار این مساله، پذیرفته است که در هنگام شام در خانه باشد. این وعده های اظهارنشده سوء تفاهم انگیز که ناشی از مشکل ارتباطی طرفین است، ممکن است امور جنسی، وضعیت مالی خانواده یا تعداد فرزندان را در برگیرد. درمانگرانی که بر اساس نظریه سیستم های خانواده عمل می کنند، اغلب از مفهومی به نام «پیوند دوگانه» استفاده می کنند، موقعیتی که هنگامی ایجاد می شود که طرفین یک زوج پیام های متناقض به هم می فرستند پیامی که آن را بیان می کنند و پیام متناقضی که از طریق ارتباط خاموش عاطفی اظهار می کنند. چنین زوجی اگر بخواهند تا رابطه خود را حفظ کنند، نباید این تناقض را بپذیرند یا به مقاصد پنهانی آن پاسخ دهند. برای مثال، ممکن است یکی از طرفین از دیگری بخواهد که از لحاظ عاطفی به او نزدیک تر شود، اما هنگامی که طرف مقابل سعی دارد به او نزدیک شود، خود را انعطاف ناپذیر نشان دهد.

هنگامی که طرف دوم با این واکنش خود را عقب می کشد، طرف اول به او می گوید: «چه قدر سرد هستی؟!» طرف دوم در این حال پاسخی ندارد و این کار درنهایت به انزوای بیشتر طرف اول می انجامد. درنهایت، برای افرادی که به این طریق ارتباط برقرار می کنند یا درواقع ارتباط برقرار نمی کنند مشکل است چیزی را که منظورشان است بیان کنند، منظور طرف مقابل را بفهمند، یا حتی احساسات واقعی را از احساسات ساختگی تشخیص دهند.


 
comment نظرات ()
 
 



 

 نویسندگان همکار 
فرزانه (ربابه)دریاباری

 

 امکانات جانبی